من هفتمین فرزند از هشت فرزند خانواده هستم ودر ماه مه 1925در یکی از بیمارستان های اوهاما بدنیا آمدم .پدرم «ارل لیتل»کشیش تعمیدی وسازمان دهنده انجمنی بود که با نام «انجمن عمومی پیشرفت سیاهان»فعالیت میکرد ومارکوس گاروی که 9سال در ایالات متحده برای جدایی نژاد سیاه وبازگشت آنها به سرزمین اصلی شأن مبارزه میکرد آن را میچر خاندپدرم آدمی درشت وقوی ؛قدش پیش از دو متر وچهره اش کاملا سیاه واز یک چشم کور بود.او سه یا چهار کلاس بیشتر سواد نداشت و اهل «رینولدر »در ایالت جورجیا بود.
بعد صاحب خانه توضیح میدهدکه همهی لوازم این خانه هدیه یجناب کیم جونگ اون است واین البته نه فقط در مورد این آپارتمان که در مورد همه ی خانه های کره شمالی صادق است.
هیچ کس مالک لوازم خانه نیست .لوازم هیچ خانه ای جا به جا نمیشوند.با ارتقای شغلی یا نزول جایگاه محل سکونت تغییر میکند واپارتمان دیگر بسته به جایگاه لوازم دیگری دارد.
جانگ با عصبانیت میگوید نه به مذهب بودیزیم ارتباطی ندارد ایده ی جو چه مربوط به رهبران کبیر وخلق کره است.جناب کیم ایل سو نگ ما را به پیروزی رساندند و جناب کیم جونگ ایل ما را به پیشرفت رساندند .در کشور ما مردم با احترام به رهبران بزرگ انسجام دارند به بودیزم ربطی ندارد .این آیین مختص خلق کره است وربشه در تاریخ ما دارد خانم یون شمرده میگوید همین الان شما دو نفر باید بروید کنار مجسمه ی رهبران کبیر و قول بدهید که تا پایان عمر به ایده ی جوچه وفادار بمانید.
این هم مختصر و مفید راجع به ایده جو چه که در کره شمالی است با این کتاب بهتر با کره شمالی آشنا میشویم.
بعد مقام سوم از جشن های استقلال میگوید وصولی هم مجلس آرایی میکند در مورد جشن های انقلاب اسلامی ایران توضیح میدهد که در سالروز ورود امام به کشور آغاز میشود وده روزه است واضافه میکند که پدر همین آقای دعایی در هواپیمای امام جزو همراهان بوده است مقام سوم یک «نو»معمولی میگویدوبه سید مجتبی لبخند می زند.
در این کتاب به خوبی احساس ایرانیان در کشور هایی چون کره شمالی نشان داده شده است ویک آشنایی شیرین وجالبی برای ما از کشور کره شمالی بوجود می آید.
یک کتاب جالب وخوب که تا نخوانید آن را بر زمین نمی گذارید .کتابی راجع به عشق های راستین ودروغین . مواجه آدم ها وطرز تفکر وعشق آدم ها را به یکدیگر آقای علی موذنی بخوبی بیان کرده اند زنده باد کتاب هایی از این قبیل
از نظر من اگر کسی محرم به شنیدن بود فقط مادر بود در این مدت چند بازهم تصمیم گرفتم بگویم اما هربار به این نتیجه میرسیدم که خدارا خوش نمی آید مادر را هم گرفتار عشق یک طرفها خودم بکنم وگرنه حتما مینشینم و از سیر تا پیاز عشقی برایت میگفتم که تلخم کرده بود و نمی گذاشت از زندگی لذت ببرم
با خواندن این قسمت وقسمتهای قبلی کتاب با یک عشق دوران جوانی مواجه هستیم.
برای آشنایی بیشتر با سهام:پس هر وقت که اوراق بهاداری را خریدید باید سود و زبان بالقوه ومتحمل آن را برای خود تعریف کنید .این مسله کاملا منطقی است :شما سهمی را نمی خرید که سود بالقوه آن 20درصد زیان و زبان بالقوه آن 80درصد باشد ولی اگر شما برای خود چنین محدوده هایی را تعریف نکردید چه ؟آیا شما بر اساس قواعد مشخصی سهم خودرا می فروشید یا اقدامات شما کور کورانه است ؟پیشنهاد میکنم برای تمام اوراق بهاداری که خریداری میکنید قیمتی را که در آن سهام را خواهید فروخت (برای جلوگیری از زیان )و همچنین سود بالقوه خودرا مشخص نمایید با این کار بر سطوح تعیین شده بیشتر تمرکز خواهید کرد.
برای آشنایی بیشتر با سهام:سهم نمی داند شما که هستید وبه خواسته های شما نیز توجهی ندارد.علاوه براین شما فکر میکنید با فروش سهم زیان میکنید در حالی که با فروش شما زیان نمیکنید شما همین الان زیان را متحمل شده اید اگر فکر میکنید تا زمانی که سهم را نفروشید زیان نکرده اید خودتان را گول میزنید.برای مثال شما اگر 100 عدد از سهمی را داشته باشید که امروز 28 دلار قیمت دارد ولی شما آن را فهمید 40 دلار خریده اید .شما در حال حاضر 1200 دلار زیان کرده اید .چه سهم را نگهدارید وچه بفروشید .حتی اگر سهم را نفروشید با کاهش قیمت آن زیان خواهید کرد.پس بهتر است زودتر سهم را فروخته و پول نقد به دست آورید. اگر پول در حسابتان باشد بهتر وبی طرفانه تر از حالتی تصمیم گیری میکنید که سهمی زیان ده دارید ودر مورد آن نگرانید.به هر حال همیشه سهام دیگری وجود دارند که شما میتوانید زیان خودرا با ان ها جبران سازید.
برای آشنایی بیشتر با سهام:وقتی میخواهید سهمی را بفروشید اول به سابقه معاملات نگاه کرده و قیمت خرید سهم را مشاهده میکنید مگر نه ؟اگر سود کرده باشید احتمالا سهم را می فروشید واگر زیان کرده باشید به جای آنکه سهم را بفروشید صبر میکنید .در نهایت شما به منظور زیان در بازار بورس سرمایه گذاری نکرده بودید .در نتیجه در مثال فوق شما احتمالا سهام وال مارت یا لابی کافه تریا را به دلیل آنکه سود کرده اند می فروشید. ولی اینها سهامی هستند که شما باید نگهدارید ودر عوض سهام ناو یستار یا استوریج تکنولوژی را که زیان کرده اند بفروشید .اگر شما از آن کسانی هستید که به فروش لابی کافه تریا تمایل دارند کل استدلال شما غیر عاقلانه است .استدلال شما ناشی از تفکرات اشتباهی است که 95 درصد سرمایه گذاران از آن برخوردارند.
برای آشنایی بیشتر با سهام:برنارد باروخ سفته باز را این چنین تعریف میکند :منشا سفته باز واژه لاتین speculariبه معنای جاسوسی و مشاهده است در نتیجه سفته باز کسی است که مشاهده کرده قبل از بروز اتفاق عمل میکندجسه لیور مر یکی از بزرگان قدیمی بورس سرمایه گذار را چنین تعریف میکند:سرمایه گذاران قمار بازان بزرگ هستند آن ها شرط بسته بر سر آن میمانند واگر اشتباه کنند زیان میکنند.تعریف فوق با چیزی که در واژه نامه وبستر میبینید فرق میکند ولی باروخ ولیور مور میلیونها دلار پولدر بازار بورس کسب کردند ودر مورد وبستر مطمئن نیستیم.یکی از اهداف اصلی من متقاعد کردن شما به پرسش در مورد بسیاری از نظریات ؛عقاید وروش هایی است که تاکنون شنیده اید یا به کار برده اید .زیان ناشی از داشتن اطلاعات نادرست ویا بی توجهی به نحوه عمل بازار بسیار زیاد وغیر قابل تصور هست.
برای آشنایی بیشتر با سهام
رمز موفقیت برنارد باروخ در بازار
برنارد باروخ یکی از فعالان مشهور بورس و مشاور امین ریس جمهور آمریکا می گوید :اگر یک سفته باز نیمی از معلاماتش را درست انجام دهد سود خوبی کسب خواهد کرد ولی اگر بداند چه زمان باید جلوی زیان پیش از حد را بگیرد حتی اگر سه یا چهار معامله از ده معامله را درست انجام دهد بازهم سود میکند.در کل رمز موفقیت در بازار این است که اگر معامله شما اشتباه بود کمترین زیان ممکن را متحملشوید.به عبارت دیگر برای موفقیت باید هر وقت که متوجه اشتباه شدید ؛هرچه سریع تر سهام را فروخته و زبان خود را متوقف سازید. ولی چگونه بفهمید که اشتباه کرده اید ؟ساده است قیمت سهم به پایین تر از قیمت خریدشما برسد .هر چقدر سهم خریداری شده کمتر از هزینه خرید آن شود هم احتمال اشتباه کردن شما زیاد میشود وهم بهای بیشتری برای این اشتباه باید بپردازید.
برای آشنایی بیشتر با سهام:
بعضی وقت ها بهترین حمله دفاع است .حال که مبانی خرید سهام را یاد گرفتید باید بدانید که چه وقت سهم را بفروشید در ورزش تیمی که فقط حمله کند و چیزی از دفاع نداند به ندرت برنده خواهد بود.بدون دفاع خوب امکان برنده بودن در دراز مدت وجود ندارد.در بازار بورس اگر از روشی مشخص و روشن برای حفاظت از پول خود برخوردار نباشیدمطمئنا برنده نخواهید بود.ممکن است تعجب کنید ولی با سرمایه گذاری در سهام شما با زنجیره ای پایان ناپذیر از اشتباهات در زمینه خرید وزمان خرید سهام مواجه خواهیدشد.تصمیمات اشتباه منجر به زیان شده و حتی ممکن است همه چیز را خراب کند .اینکه چقدر باهوشید ویا چقدر اطلاعات دارید اهمیتی ندارد چون باز ممکن است اشتباه کنید در عمل شما فقط در نیمی از معلامات خودسود خواهیدکرد.
برای آشنایی بیشتر با سهام
آیا CANSLIMسرمایه گذاری ممان است ؟
نهCANSLIMمطلقا کاری به سرمایه گذاری ممان ندارد.درواقع من اصلا دقیقا نمیدانم سرمایه گذاری ممان چیست.برخی از سرمایه گذاران وتحلیگران که در واقع چیزی از روش سرمایه گذاری ما نمی دانند. پیشنهادهای مارا با نام سرمایه گذاری ممان مینامند .انها میگویند سرمایه گذاری ممانعبارت است از خرید سهامی که بیشترین رشد را کرده واز بیشترین قیمت نسبی برخوردار است هیچ کس به چنین شکلی سرمایه گذاری نمیکند.
برای آشنایی بیشتر با سهام:نکته آخری که ممکن است سرمایه گذاران را گمراه سازد سودهای غیر عادی واستثایی است .اگر شرکتی که تولید کننده رایانه است در گزارش سه ماهه اخیر خود درآمد ناشی از فروش دارایی ها یا کارخانه خودرا نیز لحاظ کرده باشد باید از این درآمد صرف نظر کنید.انها نمایانگر حوادثی استثنایی ویک دفعه ای هستند که نشان دهنده ارتقای وضعیت شرکت و تداوم سود دهی آن نیستند از انهاصرف نظر کنید.
سلام خوب هستید یکی از کسانی که برای کودکان زحمت کشیده اند و خوب مثل بقیه افراد کسی قدر اورا ندانست جبار باغچه بان هست .امید هست این کتاب راهنمای خوبی برای ما باشد برای شناحت این مرد بزرگ
یک کتاب خوب از یک نویسنده خوب که درباره یک بزرگ مرد که برای تئاتر کودک وبرای بچه های معلول ناشنوا از جان مایه گذاشت نوشته شده است خواندنش هزار بار میارزدمن در این قسمت گوشه های از این کتاب برای شما عزیزان من درج میکنم امید که کمکی باشد برای آشنایی با جبار باغچه بان
جدمن رضا از اهالی تبریز بود پدرم عسگر نام داشت ودر شهر ایروان با شغل معماری وقنادی زندگی میکرد من درسال 1264شمسی در ایروان متولد شدم تحصیلات من با اصول قدیمی ودر مساجد بوده است ودر پانزده سالگی با مختصرسواد باارزشی که داشتم مجبور به ترک تحصیل شدم .گذران زندگی ام از طریق اشتغال با حرفه های پدرم بود.در دوران جوانی به طور قاچاق در منازل به دختران درس میدادم واز خبرنگاران روزنامه های قفقاز واز فکاهی نویسان و شاعران روزنامه ی فکاهی ملا نصر الدین بودم.درسال 1291 شمسی مدیر مجله فکاهی لک لک در شهر ایروان شدم این مجله پس از شروع جنگ بین الملل اول برای نجات از توقیف تعطیل گردید.قسمتهای دیگر
باری درآن سال علاوه بر نوشتن و خواندن به بچه ها عددشماری وجمع و تفریق را تا حدود صد آموختم حتی کمی اعدادکسری را به آن ها یاد دادم درس جغرافی نیز داشتند این کارها نباید سبب تعجب شود زیرا همه معجزه بی کسی بیچارگی و امید نجات از بدبختی بود.
کارمان به جایی نمی رسد. برای اینکه دیگر جواب مرا ندهد موبایل اش را در میاورد و شروع میکند به صحبت کردن .گوشی اش بسیار قدیمی است و مربوط میشود به قبل از دوره ی گوشی های هوشمند به نظرم.به دوستان توضیح میدهم همان طور که استاد مان کیم سوک چول فرمودندهتل موضوغ بسیار مهمی است.همان جا نام سخت کیم سوک چول را بدل میکنیم به "زبان دان"بعد از دهان برعکس این دومین اسمی است که نتوانستیم حفظ کنیم گوشی موبایل هردو قدیمی بود وبه جای صفحه لمسی شماره گیر داشت.---مبادا به کسی بر بخورد!حفظ کردن اسامی واقعا کار سختی است.اسامی در زبان های غربی راحت تر به ذهن سپرده میشود؛اما حفظ اسامی شرق آسیا انصافا کار دشواری است.خلاصه وسط کره شمالی وبی خدایی مطلق کمی "لا تنابزو بالالقاب "م گل میکند .چاره ای نیست.قصد ریش خند هم نداریم انصافا به سرنشینان ون میگویم هرکس سخت ش بود اسامی را درست بگوید کیم سوک چول همراه ون و"هتل گو"و"زبان دان"
ری پونگ چول عضو بلند پایه ی حزب ودر آغوش گیرنده مجتبی و"دهان برعکس"وکیم میونگ چول هم بچه ی خیابانظفر و فارسی دان!
همه هم آهنگ میشویم .پس الان دهان برعکس وبچه ی خیابان ظفر در بنز هستند و جناب زبان دان در ون!
خیابان ها عریض ند اما اتومبیل خیلی کم میبینیم .بعضی کشاورزها بین مزارع روی تریلرهای پشت تراکتور نشسته اند .یکی دوبارهم کاری هایی میبینیم که گاو جلو میبردشان.خیلی پیش از حد تصور دوچرخه سوار میبینیم .شاید پنچ درصد دوچرخه ها برقی باشند.از صفحات 29و30
یا شاید سفر باتیمی از قدیمی های روزنامه اطلاعات باشد خود حضرت دعایی .خاصه اینکه در حافظه به یاد می آورم که ایشان بارهبرگرامی انقلاب در زمان ریاست جمهوری در سفر کره شمالی هم سفر بوده اند حالا شاید در این تیم جدید استاد جلال رفیع هم همراه باشند که بازهم خوش خواهد گذشت .همه ی دوستان م در روزنامه اطلاعات را از قدیمی ها تاجدیدی ها مرور میکنم نشانه ای از بد سفری نمی بینم در ایشان.از متن کتابصفحه 10.
به خودم می آیم. به جایی میروم که مردم می آیند وباتابلوی اعلان پروازش عکس میگیرند با هواپیمای توپولف کنار خرطومی اش خود انداز میگیرند .هیچ وقت این جور پروازی نداشته ام در زنده گی.به دور وبرم نگاه میکنم .میان کت شلوارهای تقریبا خاکستری مسافران احساس غربت میکنم ناگهان .با خودم فکر میکنم الان یکی از این سلفی بگیرها بپرسد کجا میروی چه جوابی خواهم داشت ؟اگر بفهمد ایرانی هستم چه تصوری از این سفر خواهد داشت ؟میرویم برای واردات بمب و موشک یا دور زدن تحریم ؟دور زدن به کجا ؟به یک بن بست دیگر .سرم را پایین میاندازم و سراغ دروازه ی خروجی میروم وبه مسئول آن که دو دختر مرتب چینی هستند توضیح میدهم که بارهای ما تگ پیونگ یانگ ندارند.دختر چینی اول از من میخواهد که کنار بروم تا کارکنان خط هوایی ایر کوریو و خدمه ی پرواز داخل شوند.نکته ی جالب این است که همه ی مهمانداران باکس های سیگار خریده اند.در همه ی فروش گاه های بخش ترانزیت فرودگاه ها چیزهای ارزان پیدا میشود.بعضی خدمه ی پروازهم با شناخت شان از فری شاپ ها تجارت کوچک چمدانی دارند.اما این جور باکس سیگار به دست گرفتن خدمه ی پرواز نوبر است.کنار می کشم تا خلبانان و مهمان داران وارد گیت شوند .بعد دوباره شروع میکنم به دختر چینی توضیح دادن که چمدان های ما تگ پیونگ یانگ ندارند؛اما خط هوایی اولیه ما اطمینان داده است که به صورت خودکار واتومات منتقل میشوند .با دقت گوش میکنند .از مسئول بالاترشان تلفنی پرس وجو میکنند وجواب منفی میدهند .میگویند چمدان هایتان به این پرواز نمی رسد!به هم می ریزم.میگویم پس برویم سراغ قسمت چمدان های ورودی که توضیح میدهند الان به کانتر پرواز نمی رسیم واگر چمدان هامان بزرگ باشد نمیتوانیم داخل هواپیما ببریمشان.به چارچوب میله ای کنار گیت اشاره میکنند که ابعاد چمدان های ورودی را نشان میدهد.به دو میروم سراغ اسباب واثاث.لب تاپرا جمع میکنم وسریع رفقا را پیدا میکنم .باید برویم به سالن پایین و خروجی.همه میرویم کنار خروجی سالن .فرمی را باید پر کنیم و انگشت نگاری ماشینی شویم.همه را سریع انجام میدهیم میرویم و قد خمیده بر می گردیم.!به پاسپورت ایرانی؛برادران چینی ویزای فرودگاهی نمیدهند .از آن بدتر حتی ویزای ترانزیت هم نمیدهندهیچ دست رسی به چمدان ها وجود ندارد !تلفن هامان شروع میشود.یکی به ماهان زنگ میزند .ماهان رسما ابراز بی اطلاعی میکند.بچه های حزب باهم تایان چینی شان که باهم خواهر خوانده گی دارند.تماس میگیرند اما جوابی نمی گیرند..از متن کتاب صفحات 20و21.چهارشنبه3بهمن 97؛23ژانویه2019
حالا دیگر سر صبحهانه هم همان پیش خدمت مرد جدید اضافه میشود .شخصیت جالبی است.زبان هم خوب می فهمد. برای اولین بار در طول سفر با خیال راحت یک املت قارچ سفارش میدهیم وصبحهانه خوبی می خوریم. سید مجتبی میگوید :اصلا اگر بشود همین عزیز دل مان سر پیش خدمت محترم را با خودمان میبریم تهران و سفره خانه ی شب های پیونگ یانگ را در خیابان سئول افتتاح میکنیم!
اگر ایشان را به ما ندادند چه؟
دیگر این وظیفه ی مدیریت مغزز سفر است. اگر صلاح دانستید میتوانیم این سید موسوی راهم سر بدهیم اگر چیزی هم در معامله بالا و پایین باشد حلال میکنیم ،اگر نه کمی هم سیگار سرک میدهیم.به بسته هایی سیگاری اشاره میکند که این بار با زرنگی از تهران آورده اند سید موسوی فنجان قهوه را روی میز میگذارد وآرام به مجتبی میگوید :اللری اغمازاسون!
امروز د ر یک هوای سرد قرار است به زایشگاه اصلی پیونگ یانگ برویم .در راه باز به خیابانها خیره میشویم .روی برخی از نقاط یخ بسته ی کناره های رود و شالی زارهای یخ زده ؛بچه ها با سورتمه های چوبی دست ساز سر میخورند .گاهی بزرگترها با طنابی که به سورتمه ی چوبی بسته اند آنها را هل میدهند .هیچ جا اثری از کفش های پاتینآژ نیست.به جز بچه های زیر هفت سال ؛هیچ نوجوانی را مشغول بازی روی یخ نمی بینیم؛بزرگ سال ها که هیچ---
کمی دیرتر از ساعت معمول مان راه افتاده ایم و همین باعثمیشود تا وانت های تبلیغات یا همان پنسوتگ چان ها را ساکت تر ببینیم.جالب این جاست که برخی اوقات در مسیر حرکت شان پیرمردها و پیر زنها راهم سوار میکنند.
خانم یون برایم توضیح میدهد که امروز روز ملی مبارزه با آمپر یالیسم مهاجم است.توضیح میدهد که امروز همان روزی است که سربازان جمهوری دموکراتیک خلق کره؛کشتی متجاوز آمریکایی را در اب های دریای شرق در سال 1968 متوقف کردند.سر تکان میدهم وابراز خوشحالی میکنم .تقریبا میتوان مطمئن بود که هر روز روزی ملی است.هیچ مناسبتی هم نباشد روز ملی دوشنبه وروز جهانی چهارشنبه احتمالا کارساز میشود .از متن کتاب صفحات 247و248